تبليغاتX
با ایرانیان
با ایرانیان

تاریخ وفرهنگ ایران بزرگ
منوي اصلي
صفحه اصلي
پروفایل مدير
عناوين وبلاگ
آرشيو وبلاگ
پست الكترونيكي

درباره وبلاگ
بنده سعید ولی پور اهل بجنورد شهر شادی هابا23 سال سن مخلص تمام ایرانیان وطن پرست که می خواهند ایرانی شکوهمند بسازند
آرشيو
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
آبان 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
خلاصه ای ازداستان بهرام چوبین در شاهنامه ( تاریخ )

به بالا دراز و به اندام خشک ------------- به گرد سرش جعدمویی چو مشک
سخن‌آوری جَلد و بینی بزرگ ------------------ سیه چرده و تندگوی و سترگ
جهانجوی «چوبینه» دارد لقب ------------------- هم از پهلوانانشان باشد نسب
از این کشور این مرد را بازجوی----- به پوینده شاید که گویی بپوی
که پیروزی شاه بر دست اوست ------- به دشمن ممان این سخن گر به دوست
یکی مهتری نامبردار بود ----------------- که بر آخور اسب سالار بود
کجا «رادفرخ» بدی نام اوی --------------- همه شادی شاه بُد کام اوی
بیامد بر شاه گفت: «این نشان ---------------- که داد این ستوده به گردنکشان
ز بهرام بهرام پورگشسب --------------------- سواری سرافراز و پیچنده اسب
ز اندیشه‌ی من بخواهد گذشت ------------------ ندیدم چنو مرزبانی به دشت
که دادی بدو بَردَع و اردبیل ------------------- یکی نامور گشت با کوس و خیل»

شهنشاه ایران از آن شاد شد -------------- ز تیمار آن لشکر آزاد شد
ورا کرد سالار بر لشکرش --------------------- به ابر اندر آورد جنگی سرش
هرآن کس که جست از یلان نام را ---------------- سپهبد همی‌خواند بهرام را

سپهبد بشد تا عَرَض گاه شاه -------------- بفرمود تا پیش او شد سپاه
گزین کرد ز ایرانیان لشکری --------------- هرآن کس که بود از سران افسری
نبشتند نام ده و دو هزار ---------------- زره‌دار و برگستوان‌ور سوار
چهل سالگان را نبشتند نام ---------------- درم بر کم و بیش از این شد حرام
یکی را کجا نام «یل سینه» بود --------------- کجا سینه و دل پر از کینه بود
سر نامداران جنگیش کرد --------------------- که پیش صف آید به روز نبرد
بگرداند اسب و بگوید نژاد --------------------- کند بر دل جنگیان جنگ یاد
دگر آنکه بد نامش «ایزدگشسب» ------------- کز آتش نه برگاشتی روی اسپ
بفرمود تا گوش دارد بُنه ------------------- کند میسره راست با میمنه
به پشت سپه بود «کنداگشسب» ------------- کجا دم شیران گرفتی به اسپ

چنین گفت بهرام را شهریار ----------------- «که از هر دری دیده‌ای کارزار
گزیدی ز لشکر ده و دو هزار --------------- زره‌دار و برگستوان‌ور سوار
بدین مایه مردم به روز نبرد --------------- ندانم که چون خیزد این کار کرد؟
به جای جوانان شمشیرزن ------------------ چهل سالگان خواستی ز انجمن»
سپهبد چنین داد پاسخ بدوی ------------ که: «ای شاه نیک اختر و راست گوی
شنیدستی آن داستان مهان --------------- که در پیش بودند شاه جهان
که چون بخت پیروز یاور بود --------------- روا باشد ار یار کمتر بود
بر این داستان نیز دارم گوا ---------------- اگر بشنود شاه فرمانروا
که «کاوس کی» را به هاماوران ------------------- ببستند با لشکری بی‌کران
گزین کرد رستم ده و دو هزار ----------------- ز شایسته مردان گرد و سوار
بیاورد «کاوس کی» را ز بند -------------------- بر آن نامداران نیامد گزند
همان نیز گودرز کشوادگان ------------------- سر نامداران آزادگان
به کین سیاوش ده و دو هزار -------------------- بیاورد برگستوان‌ور سوار
همان نیز پرمایه اسفندیار ------------------- بیاورد جنگی ده و دو هزار
به ارجاسب بر چاره کرد آنچ کرد -------------- از آن لشکر و دژ برآورد گرد
از این مایه گر لشکر افزون بود ---------------- ز مردی و از رای بیرون بود
سپهبد که لشکر فزون از سه چار ------------------- به جنگ آورد پیچد از کارزار
دگر آنک گفتی چهل ساله مرد ---------------- ز برنا فزونتر نجوید نبرد
چهل ساله با آزمایش بود -------------------- به مردانگی در فزایش بود
به یاد آیدش مهر نان و نمک ------------------- برو گشته باشد فراوان فلک
ز گفتار بدگوی و ز نام و ننگ ------------------ هراسان بود سر نپیچد ز جنگ
ز بهر زن و زاده و دوده را ----------------- بپیچد روان مرد فرسوده را
جوان چیز بیند پذیرد فریب ----------------- به گاه درنگش نباشد شکیب
ندارد زن و کودک و کشت و ورز --------------- به چیزی ندارد ز ناارز ارز
چو بی‌آزمایش نیابد خرد ---------------------- سر مایه کارها ننگرد
گر ایدون که پیروز گردد به جنگ -------------- شود شاد و خندان و سازد درنگ
و گر هیچ پیروز شد بر تنش ------------------- نبیند جز از پشت او دشمنش»


+ نوشته شده در شنبه 1388/07/18ساعت 9:49 توسط سعید |
بهرام چوبین یک وطن پرست واقعی ( )

اسپهبد بهرام مهران معروف به بهرام چوبین از قهرمانان ملی ایران در دوران ساسانیان به شمار می‌رود.

او از خانوادۀ اشرافی اشکانی مهران بود و در ری به دنیا آمد. در دوران ساسانیان بهترین افسران ارتش ایران از خاندان مهران برخاسته بودند. بهرام به علت بلندی قد و عضلانی بودن اندام به چوبین (مانند چوب) معروف شده بود. وی از سوی شاهنشاه ایران، خسرو هرمز فرمانروای کوست شمال غربی بود (کوست Kust به مفهوم کناره یا سوی)یک چهارم قلمرو ایران، از ری تا مرز شمالی گرجستان و داغستان کنونی شامل ارمنستان، آذربایجان و کردستان). در آن زمان، ایران به چهار ابراستان تقسیم شده بود که هرکدام را چاریک نوشته‌اند. وی از میهندوستان بنام ایرانی است که وفاداری خود را به اثبات رسانده‌است. برخی از تاریخ نگاران بر این باورند که دودمان سامانیان که باعث احیای فرهنگ و زبان فارسی شد، از نسل بهرام چوبین هستند.



ادامه مطلب

+ نوشته شده در شنبه 1388/07/18ساعت 9:46 توسط سعید |
متن كامل منشور كورش هخامنشي ( تاریخ )

کورش بزرگ پس از فتح بابل مشهورترین کتیبه خود که همان کتیبه حقوق بشر می باشد را نوشت که این کتیبه انسانی در این زمان باعث افتخار ومباهات ما به گذشته گان ما می باشد در ادامه مطلب می توانید متن کامل کتیبه کورش را که تا حالا کشف شده مطالعه بفرمایید .

پاینده ایران



ادامه مطلب

+ نوشته شده در جمعه 1388/07/03ساعت 12:1 توسط سعید |
برگی از تاریخ حمله اعراب به ایران ( تاریخ )

برگی از تاریخ حمله اعراب به ایران

پس از حمله اعراب به ایران، ايستادگي و سختكوشي ايرانيان در نبردهای پراکنده، خالد سردار عرب را چندان خشمگين ساخت كه سوگند ياد كرد كه چنانكه برآنان پيروز شود دست به غذا نبرد، مگر آنكه نهري از خونشان جاري ساخته باشد. خالد براي راست آمدن اين سوگند دستور داد تا همه ي اسيران را بقتل رسانند، و اينكار تا چند شبانه روز ادامه داشت. در سالهاي 28 و 30 هجري تازيان دو دفعه مجبور شدند استخر را فتح كنند. در دفعه ي دوم مقاومت مردم چنان با رشادت و گستاخي مقرون بود كه فاتح عرب را از خشم و كينه ديوانه كرد. ميگويند خالد در نبرد ولجه عهد كرده بود كه تا هزار نفر را به هلاكت نرسانده باشد، دست به غذا نبرد. وي هنگامي اقدام به خوردن غذا كرد كه مقصود و مرادش برآورده شده بود. اين نبرد در محلي بنام ولجه اتفاق افتاد و بهمين اعتبار به نبرد ولجه معروف گرديد.

در برابر سيل هجوم تازيان شهرها و قلعه هاي بسيار ويران گشت. خاندان ها و دودمانهاي زياد بر باد رفت. نعمتها و اموال توانگران را تاراج كردند و غنايم و انفال نام نهادند. دختران و زنان ايراني را در بازار مدينه فروختند و سبايا و اسرا خواندند. مي گويند بيش از 42 هزار زن ايراني در ميان اعراب به عنوان كنيز تقسيم كردند. شهربانو دختر يزدگرد سوم، آخرين پادشاه ساساني که به اسارت گرفته شد، در مدينه به نکاح امام حسين درآمد. زیبایی و جذابیت این شاهزاده خانم ایرانی به قدری بوده که هنگامی که در خیابانهای دارالخلافه به همراه مابقی اسیران گردانده می شده زنان عرب را به گریه وا داشته است. چندین هزار پسر نوجوان ايراني را با سوزن دوك اَخته كرده ( قدرت جنسي را از آنها گرفتند) و به عنوان غلام چونان حيوان آنها را بكار گرفتند. همه ي اين كارها را نيز عربان در سايه ي شمشير و تازيانه انجام ميدادند. هرگز در برابر اين كارها هيچ كس آشكارا ياراي اعتراض نداشت. حد و جرم و قتل و حرق، تنها جوابي بود كه عرب، خاصه درعهد اُمويان به هرگونه اعتراضي مي داد. خشونت و قساوت عرب نسبت به مغلوب شدگان بي اندازه بود.

گفته اند كه وقتي سعد بن ابي وقاص بر مدائن دست يافت در آنجا كتابهاي بسيار ديد. نامه به عمر بن خطاب نوشت و در باب اين كتابها دستوري خواست عمر در پاسخ نوشت كه آن همه را به آب افكن كه اگر آنچه در آن كتابها هست سبب راهنمايي است خداوند براي ما قرآن فرستاده است كه از آنها راه نمايان تر است و اگر در آن كتابها جز مايه ي گمراهي نيست خداوند ما را از شر آنها در امان داشته است. از اين سبب آن همه كتابها را در آب يا آتش افكندند. گويند چنان كتاب از ايران بردند كه شش ماه حمام مصر را با سوزاندن كتابهاي ايران گَرم ميكردند.

 


+ نوشته شده در جمعه 1388/07/03ساعت 11:50 توسط سعید |
آرامگاه کوروش ( تاریخ )

آرامگاه کوروش

مهم‌ترین اثر مجموعهٔ پاسارگاد، بنای آرامگاه كوروش كبير است که پیشتر مشهور به «مشهد مادر سلیمان» بود. در سال1820 پس از پژوهش‌های باستان‌شناسی، هویت اصلی بنا به عنوان آرامگاه کوروش کبیر مشخص شده‌است و چون گوهری در میان دشت خودنمایی می‌کند. این آرامگاه حدوداً در ۵۳۰ تا ۵۴۰ قبل از میلاد از سنگ آهکی به رنگ سفید ساخته شده‌است. بنای آرامگاه میان باغ‌های سلطنتی قرار داشته و از سنگ‌های عظیم، که درازای بعضی از آن‌ها به هفت متر می‌رسد، ،ساخته شده‌است.

تخته سنگ‌های آرامگاه با بست‌های فلزی معروف به بست دم چلچله ای، به هم پیوسته بوده‌، که بعدها آن‌ها را کنده و برده‌اند و اکنون جایشان به صورت حفره‌هایی دیده می‌شود که بیشترشان را تعمیر کرده‌اند.

بنای آرامگاه دو قسمت مشخص دارد:

  • سکویی ۶ پله‌ای که قاعده آن مربع مستطیلی به وسعت ۱۶۵ متر مربع است.
  • اتاقی کوچک به وسعت ۵/۷ متر مربع که سقف شیب بامی دارد و ضخامت دیوارهایش به ۵/۱ متر می‌رسد.

پایه بنا (۱۳٫۳۵×۱۲٫۳۰ متر) از شش لایه پلکانی تشکیل شده‌است، که از آن‌ها اولی به بلندی ۱۷۰ سانتی متر، دومی و سومی ۱۰۴ سانتی متر، و سه عدد آخری ۵۷٫۵ سانتی متر هستند. ارتفاع کلی بنا در حدود ۱۱ متر است. در ورودی آرامگاه در سمت شمال غربی قرار داشته و ۷۵ سانتی متر پهنای آن است. این درگاه کوتاه نیز دارای دو در سنگی بوده که از بین رفته‌است.

خزانهٔ آرامگاه، در بالاترین نقطه، شکل یک خانهٔ شیروانی ساده با یک ورودی کوچک در غرب را دارد. تا حدود صد سال پیش باور بر این بود که این بنا آرامگاه مادر سليمان باشد و در دورهٔ اتابکان در زمان آل بویه با استفاده از ستون‌های باقی مانده از کاخ‌های باستانی مسجدی با نام «مسجد اتابکی» در گرد آن ساخته و یک محراب کوچک در خزانهٔ آرامگاه کنده‌کاری شد. در دههٔ ۱۹۷۰ بقایای مسجد پاکسازی شده و تکه‌های تاریخی به نزدیکی مکان‌های اصلی‌شان بازگردانده شدند.

پس از کشته شدن کوروش در جنگ با سکاها یا ایرانیان شمالی، جسد وی را مومیایی کرده و درون تختی از زر نهاده و اشیای مهم سلطنتی و جنگی او را در کنار وی گذارده بودند. به گزارش مورخان زمان اسکندر, وقتی اسکندر به پاسارگاد آمد و از مقبره کوروش که در میان باغی بزرگ قرار داشت دیدن کرد به آریستوبولوس دستور داد درون مقبره را تزیین کند. آریستوبولوس در درون مقبره تابوتی زرین, یک میز و تعدادی ظروف زرین و سلاحهای گرانقیمت و لباسهای شخص کوروش و کلیه جواهراتی را که زمانی به دست می‌کرد یا به خود می آویخت مشاهده کرد. این آرامگاه در آن زمان توسط تعدادی مغ محافظت می‌شود اما در زمان اسکندر مورد دستبرد قرارگرفت و کلیه اشیاء گرانقیمتش به سرقت رفت. [۱]

در شیب سقف آرامگاه دو حفرهٔ بزرگ وجود دارد که برای سبک کردن سنگ‌ها و کم کردن از بار سقف ایجاد شده‌است و برخی اشتباها، جای نگهداری کالبد کوروش و همسر وی دانسته‌اند.

آرامگاه کوروش در همه دوره هخامنشی مقدس به شمار می‌آمده این امر باعث گردیده که در دوران اسلامی هم این تقدس حفظ شود، اما تعبیر اصلی بنا دیگر مشخص نبوده‌است و از سوی دیگر مردم هم ساختن بناهای با عظمت سنگی را خارج از قوه بشری می‌دانسته‌اند و به حضرت سلیمان که دیوان را برای کارهای دشوار در خدمت داشته‌است، نسبت می‌داده‌اند. به همین جهت آرامگاه کوروش را هم از بناهای آن حضرت می‌شمردند و آن را به مادر او نسبت می‌دادند و «مشهد مادر سلیمان» می‌خواندند.


+ نوشته شده در جمعه 1388/06/20ساعت 14:53 توسط سعید |
افسانه هاي ايراني11 ( تاریخ )

كيقباداولين پادشاه كياني

نام او در اوستا (كه وي كه وته (Kavi Kavataآمده است واين نام در پهلوي به«كه وي كوات» مبدل شده است وهمين اسم در پارسي به كيقباد تبديل شده است . به موجب روايت دينكرد چون گرشاسب مرد  فر كياني از او دور شد وبا كيقباد كه در آن زمان در البرز كوه بود همراه شد وكيقباد «كيان نياك» گرديد (يعني جد كيانيان) . به موجب آنچه كه در اوستا مسطور است كيقباد از اعقاب منوچهر باز مانده ايرج پسر فريدون بود و در «بندهش» چنين آمده است كه «كوات » يا قباد پسري خرد سال بود كه او را در صندوقي گذاشته ودر آب انداختند قضا را صندوق از محلي كه زاب پادشاه پيشدادي در كنار رود نشسته يود مي گذشت وزاب فرمود تا صندوق را بيرون كشيدند وطفل را در آن ديدند . زاب او را به فرزندي پذيرفت ونام «كوات » را بر او نهادند (كه گويا معني از آب يافته شده مي دهد) به اين ترتيب به موجب روايات مذهبي ، نام پدر ومادر ونسب كيقباد معلوم نيست اما روايات ملي كه گويا از مآخذ فردوسي در تدوين شاهنامه بوده است حاكي از اينست كه كيقباد پسر رگ پسر نوتران پسر منوش پسر نوتر بود. وي در البرز كوه ميزيست وچون تخت شاهي از گشتاسب خالي ماند رستم در راه البرز كوه بود تا كيقباد  را به ايران زمين ببرد وشاه كند ، زيرا زال زر پدر رستم نام ونشان كيقباد را از موبدان پرسيده و دانسته بود كه وي از تخمه فريدون است . پس رستم به نزد كيقباد رفت واو را با خود به ايران آورد وبسلطنت بر نشانيد وهم اوست كه ميگويد:

قباد گزين را ز البرز كوه                                    من آورده ام در ميان گروه

وقتي كيقباد به تخت سلطنت نشست در ابتدا به جنگ افراسياب توراني رفت و افراسياب كه در خود ياراي مقاومت نميديد  به پدر خود پشنگ متوسل شد وپشنگ تقاضاي صلح كرد وقرار شد رود جيحون كه در زمان منوچهر به عنوان مرز ايران وتوران انتخاب شده بود مجددا مرز دو كشور باشد.آنگاه كي قباد در صدد توسعه متصرفات خود بر آمد وبسوي سرزمين پارس تاخت واستخر را به پايتخيتي برگزيد (واين شايد براي اولين بار است كه آريايي هاي شرقي وغربي در هم مي آميزند).

كيقباد به امارت وآبادي علاقه زيادي داشت .بيش از هركس ديگر بناها آبادي ها وشهرها ساخت . وهمه جا مردمان را داد بداد وعدل گسترد وبه مردم پارس مهرباني ها كرد به طوري كه پارسيان او را از نژاد خود بر شمردندوكيقباد بدين گونه 100 سال سلطنت كرد واو را 4 پسر بود:

1.      كه وي اوسن «كيكاوس»

2.      كه وي ارشن «كيارش»

3.      كه وي پيسينا«كي پيشين»

4.      كه وي بيارشان «كي آرمين »

پاره اي از مورخين ومحققين كه در تاريخ قديم ايران تحقيقاتي دارند سعي كرده اند كه كيقباد كياني را با «چائيش پيش اول» از اجداد كوروش كبير تطبيق دهند وشواهدي نيز در دست است كه ظاهرا مي نماياند كه چنين نيز بوده است زيرا كيقباد وچائيش پيش هر دو در پارس سكونت داشتند و هردو از ناحيه اي ديگر به آن سرزمين آمده بودند و هردو 4 پسر داشتند ونيز اسامي باز ماندگان آنها نيز تا حدي بهم شباهت دارد . مثلا كمبوجيه اول پسر چائيش پيش را با كيكاوس ، كورش اول را با كي آرش ،كي پيشين را با چائيش پيش دوم وآريارامنه را با كي آرمين تطبيق داده اند .


+ نوشته شده در جمعه 1388/06/20ساعت 14:45 توسط سعید |
سلسله کیانیان دومین سلسله افسانه ای ایران ( تاریخ )

سلسله كيانيان

از آنجا كه به روايت شاهنامه «كيقباد» اولين پادشاه سلسله كيانيان از تخمه فريدون پادشاه معروف پيشدادي بود ، ميتوان گفت كه در حقيقت سلسله كيانيان دنباله سلسله پيشدادي است. وجه تشخيص اين سلسله از سلاطين پيشدادي كمه كي است كه سه پادشاه نخستين كياني در ابتداي نامهاي خويش داشتند. اصولا كلمه كي كه در اوستا «كه وي» آمده  است مطلقا به معني پادشاه وفرمانروا آمده است . اما همين لغت در گاتهاي زرتشت بدشمنان آن پيغمبر اطلاق شده است وبعنوان مثال مي توان «ويشتاسب» نامي را كه از امراي مخالف زرتشت بودنام برد كه اورا«كه وي ويشتاسب » ناميده اند.

بهر حال كي لقبي بوده است كه فرمانروايان نواحي شرقي ايران وبعد فرمانروايان نواحي شمالي ايران به خود ميدادندوبنظر ميرسد كه اين لقب همان باشد كه در مازندران به كيا مبدل شد وفرمانروايان مازندران ماننكيا رستم وكيا ابوطالب وكيا اردشير آنرا قبل از نام خود بكار مي بردند.

از كيقباد سر سلسله كيانيان تا داراب :ه آخرين پادشاه كياني بود 9 نفر بر ايران حكومت كردندواين حكومت شامل ايران شرقي بود


+ نوشته شده در جمعه 1388/06/13ساعت 21:20 توسط سعید |
مطالب پيشين
خلاصه ای ازداستان بهرام چوبین در شاهنامه
بهرام چوبین یک وطن پرست واقعی
متن كامل منشور كورش هخامنشي
برگی از تاریخ حمله اعراب به ایران
آرامگاه کوروش
افسانه هاي ايراني11
سلسله کیانیان دومین سلسله افسانه ای ایران
افساه های ایرانی10

مشهورترين بخشِ منشور كورش هخامنشي

موضوعات
تاریخ
ادیان
ظهور
فرهنگ ایرانی
پيوندها
قالب وبلاگ
سيستم مديريت لينك باكس
كوروش بزرگ ابر مرد تاريخ
مطالب جالب در اغوزداريان
ياداشت هاي كم وبيش روزانه دوبرادر
نا گفته هاي تاريخ
بزرگترین فروشکاه اینترنتی ایران
بجنورد1400تاریخ وادبیات
انجمن نجوم اماتوری بجنورد
پاسارگاد
ایران
تندیس مهر باستان
تقویم تاریخ ملت ایران یا گذر زندگی
سایت رسمی بنیاد ایران ما
وب نوشته های یک اشخور
پردیس پارس
بزرگتریم سایت دانلود ایرانیان در اهواز
شبکه دیدنی کنکاش 2
ايستگاه تفريح وسرگرمي
كرمانج وكرد
گالري عكس بازيگران ايراني وخارجي
پيوندهاي روزانه
شبکه اظلاع رسانی گندم ایران
شبکه کشاورزی ومنابع طبیعی ایران
بهترین سایت فیلتر شکن
هر جور عکس که دلت بخواد
عکس های ماهواره ای از تمام نقاط دنیا
بزرگترین فروشگاه اینترنتی ایران
دانشنامه ازاد ویکی پدیا
ویکی پدیای فارسی
نا گفته هاي تارخ
مهتا
ارزو های نیلوفری
تاریخ ایران من هویت منه دفاع از اون تنها نیت منه
پاسارگاد
انجمن نجوم خراسان شمالي
آرشیو پیوندهای روزانه
كدهاي اضافه
طراح قالب
طراح : مهرداد شكري نسب
Pars Template
Template By : www.ParsTemplate.Blogfa.com